حجم سنگین نبودن

گفته اند عصر حاضر عصر شکوفایی علم، عصر ارزش آفرینی و معنی گرایی،‌عصر فناوری های نوین و پیشرفته است و از همه مهم تر عصر تنهایی

حجم سنگین نبودن

گفته اند عصر حاضر عصر شکوفایی علم، عصر ارزش آفرینی و معنی گرایی،‌عصر فناوری های نوین و پیشرفته است و از همه مهم تر عصر تنهایی

فکر

می خندم

با انرژی و محکم


حرف می زنم شادی پخش می کنم

دوستان جمعند و من پروانه ام


از درون می سوزم

پروانه نیستم


خالی ام 

تنها


داغ بر سینه خفه می کند گلو


داد می زنم در درونم

فریاد می زنم . درد می کشم


می گریم 

اشک می ریزم و چرا می گویم


دوستان جمعهند و ما می خندیم با دوستان در جمع


دلم از چمدان تنهایی سهراب هم تنگتر و کم جا تر مانده پر از خالی


و سنگین از حجم بالای تنهایی


باور نمی کنم

خیلی مسخره است نه؟

شاید دو سال گذشته که نیامدم ولی وقتی می یام و می خوام بنویسم و چشمم می افته به نوشته های قبلی دلم خیلی خیلی می گیره

نه به خاطر حرفهایی که توش زدم فقط

نه

به خاطر اینکه باز هم اومدم همون حرفها رو بزنم

باز هم از بس تنهام و کسی رو ندارم باهاش درد دل کنم اومدم

و باز هم می خوام از دست کسی که باهاش زندگی می کنم و همه دنیای اجتماعی منه پناه ببرم به این صفحه سفید


باز هم چون گوشی برای شنیدن نداشتم اومدم چون حرفهایی داشتم از جنس نشنیدن برای کسی که 24 ساعت زندگیم و شش دنگ دلم به اسمش شده. اره شده چون من باید چقدر ابله باشم که به اسمش کنم


وای نه خودم کردم که لعنت بر خودم باد


ولی امروز می گم سخت ترین زمان یک زندگی وقتیه که اونی که از همممممممممممممه مردم دنیا بهت نزدیکتره اونقدر دور باشه که حتی یک جمله ساده دوستت دارم رو هم نتونه درک کنه


خیلی دلم گرفته . ولی نه توان گریه کردن دارم. نه دوست دارم گریه کنم . نه می بینم ارزشی داره بعد از این همه سال بشینم برای کسی که ارزشش اشکمو نمی دونه گریه کنم.


یادم می مونه ولی وقتی یانگ رو می خواستم حتی 200 تومن نداد

وقتی داشتیم سند ماشین رو می زدیم از مریضیش که شکر خدا همیشه مریضه استفاده کرد و ماشین رو به نام خودش زد

وقتی شب تولدش رسید گفت خوابم نمی بره پاکت پی سی اچ تی سی می خوام مدل اچ دی از دهنش در اومد با تمام بی پ.لیم هر چی داشتم بهش دادم تا 1/3 پول کلش در اد و بتونه بخره و خوشحال ببینمش

وقتی کمر درد داشتم اصلا براش مهم نبود.

وقتی بعد از مدتها صبحونه اماده کرد و من بعد از هرگزی خواستم چایی بخورم در فلاکس رو نبسته بود و ا بجوش ریخت روی پام و سوختم و هیچی نگفت به روی خودش هم نیاورد


وقتی داشت می گفت کنترل ماشین تو دستم نیست بهش گفتم یواش تر برو گفت باهات حرف نزنم بهتره

وقتی چراغ سبز شد و یک راننده احمق چراغ قرمز رو رد کردو من هر چی گفتم مواظب باش نشنید

وقتی بهش گفتم دلم گرفته گفت سرم رو می کوبونم به دیوار

و .... هزار تا هزار دیگه 


تازه بماند که هر روز چقدر ضایع می کنه منو چقدر بی محلی می کنه

چقدر کوچیک می کنه ادمو

چقدر نصیحت می کنه و می خواد فقط بهت خورده بگیریه و سرزنش کنه


همشون بماند 

دلش می خواد به هیچ کی هیچی نگم که چقدر دارم بالا می ارمش 


نمی دونم باید چی کار کنم

حالا فهمیدم هر چی ازم بخواد ناخوداگاه تمام بدنم مقاومت می کنه. و دست و پام می لرزه تمام اعتماد به نفسم را از دست می دم در مقابلش . دلیلش هم کاملا واضحه

حتی یک بار هم نشده تو این ۶ سال کاری براش بکنم و با رضایت ازم حتی یک تشکر خشک و خالی بکنه. چه ساده تشکل که سهله حداقل هیچی نگه.

فقط کوبنده تو سرم و داد زده و غر زده که این چیه این چه کاری مگه من گفتم اینطوری و ....

اخریش هم همین ۳ شنبه شب بود که برای اولین بار رفته بودم بیرون با نوشین که اس ام اس زد براش جوراب بخرم. کاری ندارم که با حماقت هر چه تمام تر ۳ ساعت با کمال خستگی و درد و گرما تمام مسیر را تا میدون رفتم و اخرش هم پیدا نرکدم و وقتی برگشتم اونقدر گفت گفت گفت که فقط به خودم لعنت فرستادم که اخه چرا

 

خسته شدم فقط همین

 

زندگی سگی

 

سلام

امروز خیلی خستگی جسمی دارم که بالتع به روحم هم سرایت کرده.

دیشب خدا خیرش بده تا ساعت ۳ نشست پشت ماهواره با صدای بلند و لامپ پروژکتوری روشن و دنگ دنگ صفحه کلید کامپیوتر که خانم ناراحتت و تو بز

خیلی خسته بودم. شبش ۳ ساعت فقط مخ خوری بود برای خونه. اخرش هم هیچی به هیچی . بعد اومد در مورد عشق اساطیری و دوست داشتن و ازدواج و چرت و پرت ها حرف زد.

بعد هم به هم ریخت و به هم زد و قهر و کوفت و زهر و مار و بعد هم که مثل یک عوضی مزحمت ش رو شروع کرد.

نکه خودش همیشه حالش خوبه و خاموشی نی ده وقتی می خواد کپه مرگش و بگذاره حالا صدای ماهواره را تا ته بلند می کنه اون هم اون موقع شب ساعت ۱۲

اینجا هم از حقوق و هیچی دیگه خبری نیست

من هم که اینجام قط به خاطر یه چیز که اصلا وجود نداره داشتم فکر می کردم ۶ سال عمرم را چه ه وحشتناکی هدر دادم رفت دارم چی کار می کنم اینجا تنها افسرده تو قفس تازه جرات اب خوردن و گوزیدن هم نداشته باشی

بخوای دستت رو بشوری باید اجازه بگیری ۵ سال زندگی برای کی برای یک رفتنی منفی زورگو که تا تونست لهت کرد و کوبندت و خوردت کرد و حالا شدی این

خیلی دلم برات می سوزه بدبخت خیلی بیچاره بی اراده بی غیییییییییییییییییییییییییییی رت

خوشحالم

 

سلام

بالاخره امروز تمامش کردم و فرستادم رفت. باورم نمی شه انباشتگی ۶ ماهه را بلاخره از خودم کندم. لعنتی فقط و فقط ۲-۳ ساعت کار داشت با تمرکز بشینی پاش. به دلم خورده بود امروز موسوی بهم تشر خواهد زد برای همین صبح تو خونه موندم تا تمومش کنم ولی یادم اومد که ویندوز را تازه نصب کردم و بقیه برنامه ها رو نریختم روش این بود که سریع حاضر شدم اومدم شر کار و اونجا شروع کردم هنوز یک ساعتی نگذشته بود که از اموزش بهم زنگ زدند من هم خیلی محلم و با اعتماد به نفس جواب دادم. بعد یک ایمیل به استاد زدم و خلاصه که مقاله را فرستادم و رفت.

مهم نیست که چی می شه مهم اینه که یک خورده سنگو که نصف سال تو کفشم با خودم این ور و اون ور می بردم و حسابی زخم و زیلیم کرده بود از جا کندم و انداختمش دور.

حالا اگر فردا ۲ امضاء بگیرم کار مدرکم هم می افته رو روال و تمام ان شاءالله.

پس به خودم هدیه می دم و میرم امروز یک شلوار شیک می خرم.

اخیش چقدر سبک شدم.

اخیش

۳۱ اردیبهشت

۲ ماه شد

امروز هم تموم شد و من همچنان با انبوهی از کار و ...

نمیدونم کی می خوام ادم بشم. تو اینترنت دنبال چی می گردم. مگه نخوندم دیوانه کسی است که از راهی که همیشه رفته و به جواب نرسیده انتظار جواب داره؟!

پس دارم چی کار می کنم؟ این همه رخوت و خستگی و پوچی اخه واسه چی؟ تا کی؟ می خوای چی کار کنی ها ؟

تو اینترنت دنبال کی می گردی کر می کنی تازه بالفرض پیداش کنی می خوای بهش چی بگی؟

این همه ادم زنده اطرافتند می بینیشون اصلا؟ تو که همیشه اخم کردی و می زنی بیرون تازه اگه بری

دنبال چی هستی؟ مگه ۲۱ تیر امتحان تافل نداری؟ مگه نگفتی به موسوی که تا ۱ شنبه براش می فرستی مقاله  رو امروز ۳ شنبه است چی شد؟ می دونی این مقاله مال کیه؟ خبر داری؟ مال دی عزیز من دی ببین چقدر گذشته: دی بهمن اسفند فروردین اردیبهشت؟!!!!! داری چی کار میکنی؟ هی با تو ام عوضی؟ داری چی کار می کنی؟ تو که علنا هیچ کار هیچ کار هیچ کار نمی کنی؟ چته؟ انجامش بده به کی قسمت بدم اخه که به هیچی اعتقاد نداری به هیچی نمی شه قسمت داد که مرام و مسلک نداری اخه

تو کی هستی؟ خدای ادعا نه؟ بیچاره اونی که اسیرش کردی

نمی گذاری اون هم بره سر وقت زندگیش

لشی لش یه نگاه به خودت بنداز؟ ۸۰ کیلو این همه زیادی شدی یک تنبل کامل

برو ببینم دیگه با مثبت حرف نخواهم زد این همه مثبت هت گفتم مگه تکون خوردی تو؟! ها اصلا به خرجت رفت کی باهات حرف بزنه به خرج می ره می دونم هیچکی هیچکی هیچکی

مگه بابا کم قسمت داد مگه گوش دادی؟!

 تو حرف هیچ کی و گوش نمی دونی هیچکی . برو پس به خودت فکر کن ببین داری چی کار می کنی؟ هی داری چی کار میکنی؟ تا کی می خوای بخوابی؟! هی هی هی