جمعه رفتیم توچال خیلی خوب بود
چالش بود برای خودش کلی
نه برفی بود نه بارونی
بیابون بود ولی سخت دشوار
شاید 3 ساعت طول کشید که رسیدم به چشمه تازه اون هم در حالی که بارها سرم گیج می رفت و چشمام سیاه تاریک می شد.
ولی بالاخره تونستم تا ایستگاه دوم برم اون هم تنها
و چقدر این تنهایی بهم چسبید
اولش سخت بود و حزن انگیز ولی بعدش دیدم نه این دقیقا همونی هست که می خوام
بعد لذت بردم از زمان از مسیر از کوه از ادمها
و از همه زیباتر از روباهی که از کنارم ارام گذشت و من برای اولین بار یک روباه ازاد رو از نزدیک در کنار خودم دیدم
اما نه نارنجی که خاکستری و زیبا
موفق باشی