حالا فهمیدم هر چی ازم بخواد ناخوداگاه تمام بدنم مقاومت می کنه. و دست و پام می لرزه تمام اعتماد به نفسم را از دست می دم در مقابلش . دلیلش هم کاملا واضحه
حتی یک بار هم نشده تو این ۶ سال کاری براش بکنم و با رضایت ازم حتی یک تشکر خشک و خالی بکنه. چه ساده تشکل که سهله حداقل هیچی نگه.
فقط کوبنده تو سرم و داد زده و غر زده که این چیه این چه کاری مگه من گفتم اینطوری و ....
اخریش هم همین ۳ شنبه شب بود که برای اولین بار رفته بودم بیرون با نوشین که اس ام اس زد براش جوراب بخرم. کاری ندارم که با حماقت هر چه تمام تر ۳ ساعت با کمال خستگی و درد و گرما تمام مسیر را تا میدون رفتم و اخرش هم پیدا نرکدم و وقتی برگشتم اونقدر گفت گفت گفت که فقط به خودم لعنت فرستادم که اخه چرا
خسته شدم فقط همین
سلام، درست گویی، نه درشت گویی، باید در همه زمینهها رعایت شود.