دوباره به سراغ تو می ایم
تا در تو خالی کنم انبوه نگفته های بی صداییم را خاموش
ولی حیف که انگار تنها انهنگ حزین صداست که ارام می کند و اگر نباشد هیچ
امروز برگشت به این سرزمین تنهای هر چند خوب می دانم هر کجای این اسمان هم که بروم باز هم تنهام
یک دوست می خواهم ولی توان ارتباطم نیست جا می زنم لق می زنم می لنگم یک چیز و یا شاید چندین چیز کم است یارایم نیست بلد نیستم شاید
حمید هم و شاید بقیه چه فرق می کنم کسل کننده ام و سرد حرفی برای گفتن ندارم جز نالیدن
خوابم می اید انگار سالها بیدار مانده ام
می خوابم ولی باز هم خسته ام
یم خانه می خواهم از ان خود خاموش و ارام و مطبوع که بخوابم و باندیشم با خود ساعتها در سکوت این است که می خواهم اری سکوت و باز هم سکوت و بعد غوغا خواهم کرد شدید و شدید و شدید.