امروز ۶ فروردین و تولد حضرت محمد
تا امروز فقط روز اول بعد از سال تحویل اون هم به مدت ۱ دقیقه با هم حرف زدیم و بعد این من بودم که شب بهش زنگ زدم و فرداش که گفت شاید تا جمعه بمونه و برای عباس دارن می رن خواستگاری و روز بعد که گفت شب می رم و بعد موبایل خاموش به بهانه ایجاد تعادل!!!
و اینکه اره زنگ امروز رو که زدی دیگه کاری ندارم و بعد خاموش کرد تا امروز جالبه نه؟ الان نمی دونم حتی کجاست رفته نرفته؟
نمی دونم چرا اینکارو می کنه اون بعد از اینکه کلی باهاش حرف زدم هفته ژیش وقتی دقیقا از شنبه تا ۴ شنبه خاموش کرده بود و بعد از اس ام اس که به خواهرش زده بودم روشنش کرد.
می گه نمی خوام روشن باه از امواج بدم می یاد ولی دروغ می گه یعنی مامانش هم ازش خبری نداره؟ یعنی اونها هم نمی دونن اون کجاست؟
خیلی ناراحتم دلم گرفته و هر وقت به این فکر می کنم چشمام ژر از اشک می شه و قلبم می گیره. چه ادعایی مزخرفی که دوستم داره می دونم هیچ علاقه ای نداره هیچی چطور می شه کسی رو دوست داشت و حتی حالش رو هم نژرسیدو
هه می گه اره من که مثل بعضی ها ترسو نیستم که زنگ نزنم. هر وقت بخوام کاری بکنم می کنم بدون اینکه از کسی بترسم. ژس نمی ترسه نمی خواد.
از اینکه دارم عیدم را با فکر کردن بهش خراب می کنم از خودم بیزارم
از اینکه فکر خاموش کردنش و جواب ندادنش باعث شده اخلاقم تند و خشن بشه و عصبی باشم از خودم حالم به هم می خووره
اهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
کاش عشق نبود. نبود نبود
چقدر تنهایم چقدر کور
سلام
آدم می تونه این علاقه را طوره دیگه...با یه دیدیه دیگه زیبا تر ببینه....